شیدایِ دیدار

شیدایِ دیدار

شاعر و نویسنده

  • خانه
  • آرشیو
  • چند رسانه
  • گوشه دنج
  • طراح

یلدا

پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲، 16:57

آخرین برگ درختم که زمین افتاده

روبه پایانم و دی هم‌به کمین افتاده

مثل مجنون،که لیلی به رقیبش دادند

آذرم رفت و دی امسال چنین افتاده

زهره یاری

د نیخمت

دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲، 15:26

بخدا و پیر و پیغمبر قسم د نیخمت

ار تیم‌و تیت وابی‌جفت پا ایرم‌من کمت

که همه احساسمه خرج تو کردم تا بری

ایسو ورگردی پشیمون که دوباره ایخمت؟

مه همو روزل اول چم بی که گفتی وم بره

طالع و اقبال و شانسم هرچه خواسی ایدمت

یا بشین تا جر و بحثه حل و فصلش بکنیم

یا گم وابو و بره من ای ولات نبینمت

زهره یاری

شیرین ولی غمگین

دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲، 15:24

خارِ زردِ منِ وارُم باد ایارِه ایبرُم

غمِ دیری زِ گلم بنگرچه آوِرده سرُم

حالم وابی شوکِ تِهنا منِ کنجِ توگِلی

مالَزیر تامال و بالا انتظاری دلبرُم

آخ سی او مرغِ زَرده که ولابی منِ وار

امروز و سوا کنُم بینُم رُوَه کی بخَرُم

بز پیری که ولِش‌کِردن ورَفتِن پای‌کَمَر

کَهرَمَه بُردِن وَلی خُم ایچِنو دَر وَ دَرُم

مِثلِ دینِشتِ بَهاری چویِ خُشک وابیدمِه

منِ باد و بَرف و بارون آویزِ دَر کَپَرُم

چی تفنگِ مُلابندر کِه نَهادِش منِ دار

هَرچِه ایگَردُم منِ دِه سَر وا رَهش نیبَرُم

حالِ دالویی کِه واسا سَر بِنَه تا مال بِیا

مُردُم وَی سَرما جمه‌ی نَدادنُم سی وَبَرُم

پیرُم وچَندی فقیرُم،و نَدارُم یَه گَوو

دردِ سَختی گِرِدُم و روز و روزُم بَتَرُم

آه‌وافسوس ایخَرُم روزَل جَوونی دَ نیان

هَمَش ایتَرسُم یَه رو مَرگُم بیا بی خَبَرُم

شیدایِ‌دیدار

زهره یاری

بیابون پرور

دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲، 15:22

بیو که درد دیریت کافرم کرد

همه‌ی عالم و آدم باورم کرد

نگفتی وم دلم طاقت نیاره

غم عشقت بیابون پرورم کرد

بهونت ایگره هردم پسینی

دلم اشکهسه‌بی نومی بوینی

قسم‌ خردی اول مردادایایی

الهی مرگ دلدارت بشینی

نبیدی من‌غریوی چه‌کشیدم

یه‌شو مردنمه و‌دس تو‌دیدم

خزون وابیدم وفصل جوونی

به قرآن جونم و مرگم خریدم

اگر نفرین بد کردم وجونت

اگر اسمم گهی افتا زوونت

بدون کار دل بی سرصحابه

که هرجایی بری داره نشونت

دوای زخم پاییزت نیایه

خیال شو و شولیزت نیایه

بلد نیسم گپ ناحق اگرچه

دیه فصل غم‌انگیزت نیایه

مره وت نیزنم مالت وباره

بره وردی تش دلبر دیاره

اگر ایگم بره باور نکن وم

که چی‌نی من‌دلم کهنه‌مزاره

بیو وردگرد تیم ایخم بمیرم

نه تقصیر خمه تا وت ودیرم

همش غم ایخرم سیچه نیایی

سرم تاله و وم ایگن که پیرم

شیدایِ دیدار

زهره یاری

خواستگار جمعه بازاری 

یکشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۲، 16:32

گفت؛

اومدپیشم نشست جادو نشانی

پسر دارم چو رستم در جوانی

مهندس،عاقل وخوشتیپ و رعنا

دنبالِ زیبا دختری بودُم،همانی

باخود گفتم که،شهزاده‌همینه

شیدا، طاقت نداره تا ببینه

سفید اسبش پس کوه دنایه

بیایه پاسگاه دورش کمینه

گوشی برداشت‌و، گرفتش‌تماسی

ابول، دیدم همو یاری که‌خواسی

پاشو الان بیو، دم جمعه بازار

جایی‌که خوت‌و او دوست‌پلاسی

ترسیدم ،لرزی افتاده و شونم

عزیزم،مو میخوم درسم بخونم

غریبم با عشاق ای زمونه

میترسم‌از بابام، میریزه‌خونم

گرفت دورم،و قربون بلام رفت

میگم، همسر بزارت شرکت نفت

هرچی میخوای‌،طلا وماشین

اصلا،میزارمت ویلای‌سی‌سخت

گفتم؛پشیمونم نمیخوام‌سروهمسر

بردار‌دست ازسرم، ای‌همه‌دختر

الان زنگ‌میزنم، مسئول‌حراست

رئیسم بشنوه، میکنه باور

خمم و، مامان و بابای پیرم

نیخم،عشق خیابونی بگیرم

ولم کن خاله‌جون، تورابه قرآن

بهلم زیتر برُم، سی‌شهر دیرم

زهره یاری

سرکلاس

شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲، 14:0

ترم قبلی گفته بودم،لاعقل ده میدهی

کارنامه را که دیدم یادم آمد دهدهی

جدول کارنو و ضرب‌و گیت‌اند‌و گیت‌اور

خسته‌از درسم کمی‌از این‌غزل هم‌میدهی؟

"شیدایِ‌دیدار"

شوخی با دکتر رستمی

درس معماری

سرکلاس

زهره یاری

ترانه‌ی عشق

جمعه دهم آذر ۱۴۰۲، 1:51

در من نمی نوازد دیگر ترانه‌ی عشق

برگرد و باورم کن،ای تو بهانه‌ی عشق

دریای بی نشانم،تو قایقی مسافر

معشوق بی‌نشانی،تنها نشانه‌ی عشق

زهره یاری

در پی هیچ

پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲، 15:14

آری!چه‌گویم عاشقی هایم خیال لست

آرامش روحم به تنهایی محال است

میدانم اینجا در پی هیچم،نگارا!

دیوانگی‌ام از گذشته تا بحال است

شیدایِ‌دیدار

زهره یاری

خیال هرشب

شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲، 22:47

آخر زهجر چشم آهویت

می‌میرم اینجا کنج‌تنهایی

باهرقدم یاد تو می‌افتم،

جانا خیال هرشب مایی

شیدایِ‌دیدار

زهره یاری

برگ

پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲، 14:51

قطره‌ی اشکم، چو برگی از درخت افتاده بود

روح‌من قبل از تو هم، دیوانه ای بنیاده بود

زهره یاری

نمازِ شیدایی

پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲، 0:53

یک شبی شیدا نمازش را شکست

شاکی ازحق گوشه تنهایی نشست

نا‌امیدی‌دست تسبیحش فشرد

نخ برید و دانه ها از هم گسست

درشکایت از همه،از این و از

مردم زنده کش مرده پرست

گونه هایش غرق سیلابی زخون

غصه برچشم سیاهش حلقه بست

من به دردی بی دوا نفرین شدم

راه دیگرجزشکایت بر توهست؟

شیدای‌دیدار

زهره یاری
© شیدایِ دیدار
طراح قالب:
درباره من
شیدایِ دیدار دلم درهوای تو چون قاصدکی خسته، میان هیاهوی باد می‌رقصد...
شیدای دیدار
کارشناس مهندسی نرم افزار کامپیوتر
(حق استفاده از اشعار،درصورت ذکر نام شاعر )
جدیدترین‌ها
  • دوبیتی چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴
  • لری،دا یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴
  • دوبیتی چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴
  • دوبیتی لری سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴
  • دوبیتی لری پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴
  • دوبیتی یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴
  • تک بیت جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴
  • غزل شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۴
موضوعات
  • متن کوتاه
  • طنز
  • کنایه
  • انرژی مثبت
آرشیو
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آرشيو
امکانات
کد جستجو بلاگفا

آمارگیر وبلاگ