عاشقانه
از خیال هرغروبم،تو تماشایی تری
کاینچنین دلاز منشیدایِعاشق میبری
دخترانده همه دیوانهی رویت شدند
پیش هرکس مینشینم،گویم از عالم سری
از خیال هرغروبم،تو تماشایی تری
کاینچنین دلاز منشیدایِعاشق میبری
دخترانده همه دیوانهی رویت شدند
پیش هرکس مینشینم،گویم از عالم سری
در دل نازک من قاصدکی میگرید
گریهی ابر برای دل من میگیرد
آه!اینچشممگر طاقتهجراندارد
قاصدک!پشتسرت دخترکیمیمیرد
شیدایِدیدار
ابر شد،لکهی ننگی به دامان غروب
چون تو که شرح بداحوالی هرروز منی
مینویسمشعراما،دستخطم خوبنیست
بینمک دستدلم،پیشکسی محبوبنیست
آنکه تقدیر مرا بانسخهی دکتر نوشت
شکندارم، باخبر از این دل آشوب نیست
ما جز لب خشکیده ز ایام نداریم
ترسِ گنه و توبه و فرجام نداریم
یک عمر همه طالب غفران شماییم
ما رو سیهیم جز دل بدنام نداریم
شب عید فطر
گفتی که اندوه مرا به جان خریداری
خود بار اندوهم شدی در اوج بیماری
رفتی و تنهایی و این بار مصیبت
این بود رسم عاشقی؟رسم وفاداری!
جور عشق از گل بپرسید،که ز هجران خزانشد
نامهی وصل کسی آمدو مهتاب نهان شد
عشق،خیالی بیش نیست
مردی بهسیبیلو ریشنیست
مراقبباش!
ماهرترینصیاد،روزی باشلیک گلوله میمیرد...
من از شاعر شدن دارم غمی را
که عالم را به ماتم می نشاند
تورا کنج لبت لبخند گاهی
درون سینهات آتش فشاند
نیمه تمام
عید ما آن روز میگردد که دلدار رسد
بوی عطر نرگس از پیرهن یار رسد
ترمه و اطلس و دیبا، به یغما ببرید
شوق آنلحظهیما وَه کهبه دیدار رسد