جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲، 10:14


اگر لیلی شوم، مجنون تو باشی
بیابان گر شوم ،جیحون توباشی
نگردانم، سر از این بیخیالی
ذلیخا هم شوم، آمون تو باشی
شیدای دیدار
اگر تقصیر من بود این جدایی
نخور غم که،توهم داری خدایی
نشستی کنج سینه برنخیزی
مگر مرگ من آید تا بیایی
این میان ازآشنا و با وفا رنجیده ام
باصدای دورهگرد اینمحل رقصیدهام
گفتهبودم کهدگر پادرمیانیمان نکن
من زعشق اینبشر تااستخوان ترسیدهام
شیدای دیدار


قاصدک!تابوت ما خواهان ندارد غیر تو
پس بیا بر دوش کش روزی تلافی میکنم
شیدای دیدار
شبیه خاک نم آورده دامم
نگارا!عطر تو خورده مشامم
نیامد قاصدک باسیل امروز
زیادم رفت حتی اسم و نامم
چو ویرانخانه گشتیم از خیالت
کبوتر خانه میسازد به بامم
پلنگ پیرم و بیمار عشقت
غم چشمان آهو کرده رامم
