شیدایِ دیدار

شیدایِ دیدار

شاعر و نویسنده

  • خانه
  • آرشیو
  • چند رسانه
  • گوشه دنج
  • طراح

معماری

پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲، 13:10

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی اید

برای درس معماری ز دستم بر نمی آید

دم این ترم آخر هم سر از دل درنمی آرم

دلا خو کن به بیعاری ز دستم برنمی آید

اگر تا آخر بهمن،نگیرم مدرک لیسانس

به جز خانه و بیکاری ز دستم برنمی آید

نه زورم میرسد استاد!نه چیزی یاد میگیرم!

به غیر از گریه و زاری ز دستم بر نمی آید

شیدایِ دیدار(فی‌البداهه)

امان از درس معماری

دم امتحانات و شیرین زبونی😁

زهره یاری

خیال دیگر

جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲، 18:30

حال عاشق دیده‌ای ،خندان گذر کردی

چون ذلیخایی،که به یوسف نظر کردی

آنکه از دست تو رنجور نشستش گویم

درخیال دیگری،ار من خطر کردی

زهره یاری

مادر

سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲، 22:59

نام مادر را به لوح جان و دل باید نوشت

حرمت مادر هزاران قصه دارد تا بهشت

دلبر هرکس کنارش بهترین عالم است

چونکه‌از روح‌‌خدا در چهره‌ی‌مادر سرشت

شیدایِ‌دیدار

روز مادر مبارک،روح مادران آسمانی شاد🌹💖

زهره یاری

دا

سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲، 19:42

دا! بیو،دردت وجونم

بانی عشق و جنونم

و نشون بی نشونی

بیت شعری سیت بخونم

دا ایخم پرست کنم‌هم

وت‌بگم بای‌صبح وشونم

ایوریسی،سردت ایبو؟

مو بمیرم وی همه غم

نی زمهسون یا بهاره؟

تیت واپس سی نگاره؟

دا هنی چی زیتریمو

مشک دوییت هم و داره؟

دا پسینل روز بارون

برف که ایزنه و غارون

دا خدا جونم درا سیت

من دلم ایبوهه طیفون

دا هنی چشم انتظاری؟

نیمه شو تاصب دیاری؟

مه هنی هیمه و پشتت

از من صحرا ایاری؟

دا دو دستت پینه‌ بهسه

دارت انگار پوس وخهسه

هرچه بد بی من دنیا

همشو پای تو وهسه؟

دا وری جمع کو بیو شهر

زندییم ایبوهه وا زهر

از وقتی که تنه دیدم

بخدا از نو ایکنم قهر

دا د او دوره ول وابی

روزگارم جل جل وابی

مثل قالی بند گرما

تار و‌پودم سیت‌خُل وابی

به‌خدا د نی رَسونم

ار اجل داده امونم

بال پرواز ایدرارم

ایایم،و تیت ایمونم

شیدایِ‌دیدار

فی البداهه☆

روز مادران زحمتکش مبارک🌹💖

زهره یاری

زمان چرخید

جمعه هشتم دی ۱۴۰۲، 20:16

زمان چرخید،عشق و معشوق جا عوض‌کرده

عشاق آن زمانه،جایشان با ماعوض کرده

یکی مجنون بود آن روزها،دیگر چو لیلی

کنون مجنون منم،لیلی مرا با با عوض کرده

زهره یاری

مور

جمعه هشتم دی ۱۴۰۲، 20:15

اگر روزی تو آیی بر سرگور

به پایت بوسه برمیدارم از دور

شنیدی درغمت تنها نشستم

شدی لیلا و گشتی برده‌ی زور

نه‌که از ناتوانی های من بود!

که ماندم بی‌ثمر با دیده‌ی کور

خزان روزگارن کرده پیرم

خیالم باخیالت گشته پر نور

اجل چون روح مان داده پیوند

نگفتا جسم تان رامیخورد مور

زهره یاری
© شیدایِ دیدار
طراح قالب:
درباره من
شیدایِ دیدار دلم درهوای تو چون قاصدکی خسته، میان هیاهوی باد می‌رقصد...
شیدای دیدار
کارشناس مهندسی نرم افزار کامپیوتر
(حق استفاده از اشعار،درصورت ذکر نام شاعر )
جدیدترین‌ها
  • دوبیتی چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴
  • لری،دا یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴
  • دوبیتی چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴
  • تک بیت یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴
  • دوبیتی لری سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴
  • دوبیتی لری پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴
  • دوبیتی یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴
  • تک بیت جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴
  • غزل شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۴
موضوعات
  • متن کوتاه
  • طنز
  • کنایه
  • انرژی مثبت
آرشیو
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آرشيو
امکانات
کد جستجو بلاگفا

آمارگیر وبلاگ