مور
جمعه هشتم دی ۱۴۰۲، 20:15
اگر روزی تو آیی بر سرگور
به پایت بوسه برمیدارم از دور
شنیدی درغمت تنها نشستم
شدی لیلا و گشتی بردهی زور
نهکه از ناتوانی های من بود!
که ماندم بیثمر با دیدهی کور
خزان روزگارن کرده پیرم
خیالم باخیالت گشته پر نور
اجل چون روح مان داده پیوند
نگفتا جسم تان رامیخورد مور