باران
چون قطره های باران،جانا تو بهترینی،
تو ماه هرشب من، در آسمان نشینی
چون قطره های باران،جانا تو بهترینی،
تو ماه هرشب من، در آسمان نشینی
الهی تاجهان باشد،نگارا!ای سیه چشمم
تو باشی و خیال خوش،دراین بیهوده بازیها
این راه سهم من نبود از زندگانی
جانم برای دیدنت شد ارمغانی
گفته بودی شاعران دیوانهاند،خندیدم!
پسچرا امشبم از سایهی خود ترسیدم؟
جانا تو اینجا،درخیالم،خانهداری
ویلای بالاشهریو،کاشانهداری
خواهیکه بگذاریقدم،بر دیدهیمن
خواهی،برو آنجا که ویرانخانه داری
《شیدایِ دیدار》
درهیاهوی جهان،خسته نشستم کنجی
بارالها به خیال دل آسودهی خود...
《شیدایِدیدار》
#نیمه_تمام✍
هَرچه ایخُم منِ ایشهر نَوَیسُمانگار
دلی آوردُم،بردیو و غارت دادیش
شیدایِدیدار
من پشیمان گشتهام زین عشق،میدانی چرا؟
عاشقان واقعی هرلحظه یادت میکنند...

یکقاب پر از خاطرهها دارممن
خروار غماز فاصلهها دارممن
دلتنگیم انگار ندارد پایان
در سوگشما قافلهها دارممن
شنیدی ناخوش احوالم؟
چه میدانی ز امسالم؟
مریضم،درد بی درمان
ز هجران تو بدحالم
طبیب من، چه میگویی؟
نمیآیی به چنگالم
شدم رام کبوترها
عقابی بی پرو بالم
دوایِ حالِ شیدایم
خودتگفتی کهخوشحالم
بیابنشین دمی اینجا
بیا،چون سایه دنبالم
شیدایِدیدار
روزجهانی هنرمند مبارک