بیخیالت
یکشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۳، 21:40
بیخیالت گوشهای بنشسته ام بی کار و بار
رفتهای بعد از تو دیگر یار میخواهم چکار
شک ندارم روزگاری باز گردی سمت ما
بی دلیل آیی و گویی عشق یا محبوب و یار
پس برو خوش باش اصلا فکر احوالم نباش
من هم اینجا خسته و آرامم و محتاج دار
پیشگاه عشق گاهی از غرور خود بکاه
مهربانی با عزیزجان نباشد عیب و عار
دختری بی حاشیه در باور هر رهگذر
تار موهایم سپید وسوی چشمم گشت تار
بیش از این صحبت ندارم با توی نامهربان
اشتیاقی نیست دیگر در دل و این چشم زار