روبرو
چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲، 21:58
وقتی که ز روبرو می آمد
چشم آوار مرا خواب گرفت
سرخ شد گونه ام ازشرم نگاه
خشکید لبم بهانه آب گرفت
روسری از سرم افتاد زمین
موی افشان ز سرم تاب گرفت
قلب بیمار مراسوخت ولی
ز خدا معجزهای ناب گرفت
انگار که صدسال ندیدم اورا
وای من گریهی مهتاب گرفت
آه از این دل دیوانهی من
ز کجارفیق ناباب گرفت
شیدای دیدار
چشمآوار:چشمغمدیده
مهتاب:مهتاب