بازگشت
پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲، 8:14
باز می گشتی دمی احوال پرسی کاربود؟
ساعتی با ما نشستن پیش رویت عار بود؟
در میان کنج دنج قلب ویرانی چومن
چشمت افتاد و دلت بر کوی دیگر دار بود
گفته بودم روزگار اینسان نمیماند خزان
رازدل از بی وفایی ها نمیگردد نهان
من نماز و سجده ام را بر تو میکردم قضا
با صدای وعده های صبح هربانگ اذان
ای فلک بر ما کلک ها میزنی تقصیر نیست
فکر اینم قصه ی ما و من و تقدیر چیست؟
چون تورا بینم بهار آید به گردون دلم
تا ابد دستبه دامان خدا خواهم ریست
شیدای دیدار