غروب وشب
پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲، 23:7
غروب شد،لب خشکیده گشودم و دست به دعا شدم
انگار با خورشید رفته بودی،کاسهای آب پشت سرت ریختم
فکر میکنند دیوانه ام،اما با طلوع صبح ترسیدم باز نگردی....